تجربه یک مهاجرت

قسمت اول – تصمیم

یک روز در شرکت پاکبان در واقع در تهران مشغول کار بودم که مادر بهم زنگ زد و گفت نامه ی سفارت آمریکات اومده. ۷ سال بود که منتظرش بودم. اصلا یادم نیست چطوری خودم رو رسوندم خونه اونروز. رویایی که از کودکی به دنبالش بودم رو محقق شده می دیدم. شروع کردم به مکاتبه با وکلا و آشنا ها تا ادامه راه رو به بهترین شکل ممکن ادامه بدم. توی همون دوره کلی وقت های مشاوره گرفتم و کلی پول دادم. اتفاقا یکی از اونا خیلی معروفه. ماحصل این مشاوره ها چی بود؟ رسما داشتم پول می دادم که بهم بگن بیا پروندت رو ما انجام بدیم. جالبه نه؟ خجالت آوره! پول بدی بهشون که بهت بگن بیا پول بده که کاراتو انجام بدیم. مثل این میمونه که شما به یک بازاریاب پول بدین تا بیاد تبلیغ محصول یا خدماتش رو براتون انجام بده. 

روز ها گذشتن و ماحصل کلیه مشاوره ها و اطلاعات جمع آوری شده این بود که من نمیتونم برم آمریکا!!! چرا؟

یک جکی بین مردم قبلنا دست به دست می شد که عین ماجرای مهاجرت من شد. طرف زنگ میزنه به عمه اش توی آمریکا و میگه عمه من مهاجرتم به آمریکا درست شد. و عمه در جواب میگه خوب عمه جان کجا می خوایی بری وقتی رسیدی اینجا؟؟

و بنده در عین ناباوری کسی که تمام این سالها به عنوان حامی و تکیه گاه روش حساب کرده بودم به ناگهان از مسئولیت حمایت پرونده امتناع کرد و همه چیز به یک باره با کلی صرف هزینه از دست رفت. 

تا اینجای داستان دو تا درس گرفته بودم. یک اینکه مشاور رو درست انتخاب کنم و دو اینکه روی هیچ کس توی زندگی نمیتونم حساب کنم جز خودم. این دوتا درس برای من بسیار هزینه زمانی و مالی داشت. ۷ سال عمر ۲۰ میلیون به تاریخ اون روز سال ۹۶

باورم نمی شد که ۲۰ سال درس خوندم و با کمال تواضع و فروتنی جزو مهندسای های تکنیک هستم، بهترین شرکت ها کار کردم و کشوری مثل آمریکا که مهد تکنولوژی و خواهان کار من هست، داره منو ریجکت می کنه. با خودم گفتم عیب نداره، حتما کشوری هست که برای داشته های من ارزش قائل باشه. خیلی زود به این نتیجه رسیدم که آلمان همون کشوره

مهاجرت به آلمان

نکات مثبت این کشور اینه که برای پیدا کردن کار و مهاجرت وابسته به کسی نیستی و قانون اجازه رو میده که راسا خودت اقدام کنی. به تو اجازه میده بیای قبل از پیدا کردن کار داخل خاکش باشی و توی محیط دنبال کار باشی. این اعتماد چیز کمی نیست. درسته نهایتا این کشور نیروی متخصص رو داره با کمترین هزینه وارد کشورش میکنه و داره کلی سود میبره، ولی باور کنین هیچ کشور پیشرفته ای این کار رو نمیکنه. 

مثلا طبق برآورد های خودشون هر شخص آلمانی تا به سنی برسه که به عنوان یک مهندس وارد بازار کار بشه، این کشور به طور میانگین یک میلیون یورو برای اون شخص از کودکی و تولد تا اون موقع هزینه کرده. ولی به نظرم این روندی که آلمان در پیش گرفته برای جذب نیرو از خارج از کشور، یک بازی برد برد برای طرفینه. از طرفی اعتماد اونها رو میبینی، موقعیتی رو که بهت می دن رو می بینی و از طرفی بعد از پیدا کردن کار براشون قراره مفید باشی. من راضی بودم. از خدام بود.

مهمترین سوال قبل از مهاجرت

بریم سراغ یک سوال بنیادین تر. آخر این انگیزه من از اومدن چیه؟ صرفا چون از بچگی دوس داشتم جواب مفیدیه؟. اصلا چرا این انگیزه مهمه؟ همه دوس داریم از ایران بزنیم بیرون، این دیگه ابهامش چیه که بخوایم حالا دنبال واکاویه انگیزه هامون باشیم قبل از مهاجرت؟ یکم به جمله هام فکر کنین دوباره لطفا؟ یک پارادوکس داخلش نیست؟ 

ادامه مطلب در مقاله بعدی

دیدگاهتان را بنویسید